هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

234

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

و روز بعد عمر بن الخطاب را گسيل داشت او نيز همچون آن يك ، ناكام بازگشت . طبرى به نقل از « بريدة الاسلمى » روايت كرده هنگامى كه عمر بن الخطاب به عنوان پرچم - دار ، روانه شد و گروهى نيز وى را همراهى كردند . او و همراهانش لو رفتند و در حالى كه هر يك ديگرى را به بزدلى و ترس متهم مىكرد به نزد پيامبر خدا بازگشتند . وضع به همين منوال طى مىشد و پرچم به دست هر كس سپرده مىشد بىآنكه كارى از پيش رود ، بازمىگشت . وقتى مسلمانان كاملا خسته شده و آذوقهء آنها رو به اتمام گذارد پيامبر با صداى بلند كه بيشتر مسلمانان آن را مىشنيدند فرمود : « به خدا سوگند كه فردا پرچم را به كسى سپارم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مىدارند . با اين سخن هر كس انتظار داشت كه شخص مورد نظر ، خود او باشد . و در روايتى از عمر بن الخطاب - آنچنان كه ابن كثير در البداية و النهايه آورده است - آمده كه او گفته است : من تنها در آن روز بود كه احساس كردم فرماندهى را دوست دارم و آرزو كردم كه پيامبر پس از اين سخن ، پرچم را به من بسپارد . علامهء حلى در كتاب خود « نهج الحق » مىگويد : در مسند احمد و صحيح مسلم و بخارى به طرق متعدد به نقل از عبد اللّه بن بريده آمده است و آنگاه روايت را به تمام ، نقل مىكند و الفضل بن روزبهان در پى گفتهء علامهء حلى مىگويد : اين حديث او از احاديث صحيح است و اين از جمله فضايل على است كه هيچ كس ياراى شركت با او را ندارد و على ( ع ) چه بسيار فضيلتها از اين گونه داراست . على ( ع ) دچار چشم درد بود و بر اثر شدت درد ، در مدينه مانده بود ولى على رغم اين ناراحتى سوار بر مركب خود شد و به پيامبر پيوست و در آن لحظات حساس به خيبر رسيد ، روايت ديگرى هم آمده است كه درستتر به نظر مىرسد و بيشتر مورخين بر آنند كه او به عنوان پرچم دار ، با پيامبر خارج شد و پس از خروج ، دچار چشم درد گرديد . در هر حال ، وقتى مسلمانان در نبرد با يهود - كه چندين روز به طول انجاميد - ناكام ماندند ، پيامبر على را - كه چشمش ورم كرده بود - فراخواند و دستهاى خود را بر دو چشمش كشيد و برايش دعا كرد و در همان لحظه بهبود يافت . به او فرمود : به پيش بتاز و به هيچ سو نظر ميافكن تا اينكه خداوند بر تو گشايشى كند و با آنان آن قدر بجنگ تا بگويند لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه اگر اين كار كردند